محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2081
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « پيش دايى من بيا » گفت : « ترا سراغ كس ديگر نيز فرستاد ؟ » گفتم : « آرى » گفت : « كى ؟ » گفتم : « على » گفت : « به تو گفت از كداممان آغاز كنى ؟ » گفتم : « از او پرسيديم گفت : « از هر كدام كه خواهى ، و اينك على بر نشيمنگاهها است . » عثمان با من بيامد ، همگى پيش داييم رفتيم كه رو به قبله ايستاده بود و به نماز بود و چون ما را بديد نماز را به سر برد آنگاه رو به على و عثمان كرد و گفت : « در بارهء شما و ديگران پرسش كردهام ، مردم كسى را با شما برابر نمىكنند ، اى على آيا بر كتاب خدا و سنت پيمبر و عمل ابى بكر و عمر با من بيعت مىكنى ؟ » گفت : « خدايا نه ، ولى به اندازهء كوشش و توانم » آنگاه رو به عثمان كرد و گفت : « آيا بر كتاب خدا و سنت پيمبر و عمل ابو بكر و عمر با من بيعت مىكنى ؟ » گفت : « خدايا آرى » عبد الرحمن با دست به دو شانهء او زد آنگاه گفت : « چنان كه خواهيد » پس برفتيم و وارد مسجد شديم و بانگزن ، بانگ نماز جماعت داد عثمان گويد : من از شرم عقب كشيدم كه ديدم به على توجه داشت و در انتهاى مسجد بودم . گويد : عبد الرحمن بن عوف عمامه اى را كه پيمبر به سر او بسته بود به سر داشت و شمشير آويخته بود و برفت و بر منبر جاى گرفت و مدتى دراز بايستاد ، آنگاه دعايى خواند كه مردم نشنيدند ، سپس سخن كرد و گفت : « اى مردم من از شما نهان و آشكار